تبليغاتX
زندگی یک نفس و ان هدیه به یه هم نفس - ببین و بنگر تفاوت از کجا تا کجاست!!!

سه مرد در میخانه ای گرد امدند

یکی بافنده بود٬دیگری نجار و سومی گورکن.

بافنده گفت:امروز یک کفن کتان خوب به دو سکه زر

فروختم. بیایید هر چه می خواهیم شراب بنوشیم.

نجار گفت:من هم امروز بهترین تابوتم را فروختم .

یک پاره بزرگ گوشت بریان با شراب مان می خوریم.

گور کن گفت:من فقط یک گور کندم ولی مشتری دو

برابر مزد داد.بیایید نان عسلی هم بخوریم.

انشب کار میخانه گرم بود٬زیرا که مشتریان دمادم دستور

شراب و گوشت بریان و نان عسلی می دادند و سر خوش

بودند.میخانه دار هم به زنش لبخند میزد زیرا که مشتریان

خوب خرج میکردند.

هنگامی که میرفتند ماه در اوج اسمان بود و ان سه مرد با

هم اواز میخواندند و عربده می کشیدند.میخانه دار و زنش

با نگاه انها را دنبال میکردند.زن گفت:چه اقایانی!چه گشاده

دست و چه سرخوش!ای کاش هر روز این بخت را برای ما

به ارمغان می اوردند انگاه پسر ما مجبور نبود که میخانه دار 

 شود٬می توانستیم او را به مدرسه بگذاریم تا کشیش شود.

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 13:29 |

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس