خانم و اقای توسعه خواستند بدون هماهنگی قبلی
با صاحب خانه وارد خانه ای شوند٬اما هر چه در زدند٬
کسی جواب نداد مجبور شدند از پنجره وارد شوند.
خانم توسعه وارد اشپزخانه شد.صاحب خانه نه تنها
فریزر نداشت٬بلکه یخچالش هم بسیار فرسوده بود.
به اجاق گاز نگاهی کرد٬اجاق گاز فر نداشت.قابلمه ها
دود زده بودند.اقای توسعه از داخل سالن گفت:مبل ها
هم به درد نمی خوره باید عوض بشن.خانم توسعه گفت:
بهتره فهرستی تهیه کنیم و به ترتیب اولویت لوازم رو عوض
کنیم.

بچه ی صاحبخانه که با شنیدن صدای انها از خواب بیدار شده
بود و با حیرت انها را نگاه می کرد پرسید:ببخشین٬شماها
دزد هستین؟خانم و اقای توسعه گفتند:نه دخترجان!ما اومدیم
تا به شما کمک کنیم.صاحب خانه وقتی که از خواب بیدار شد
دید همه افراد خانواده با دو نفر غریبه دور میز جمع شده اند
و تبادل نظر می کنند.به خانم و اقای توسعه نگاه کرد وگفت:
ببخشین٬بنده شماها رو به جا نمی ارم!انها از روی صندلی
بلند شدند و یک صدا گفتند:ما از طرف موسسه بین المللی
توسعه به اینجا اومدیم و هدف مون توسعه اس.

خانم توسعه گفت:اگه ممکنه به چند سوال ما پاسخ بدین.
صاحب خانه گفت:حتما٬ولی اول یه چیزی میل کنین و ظرف
میوه و شیرینی را از یخچال بیرون اورد و روی میز گذاشت.
خانم توسعه گفت:لطفا از وضع کار و درامد تون بگین.
صاحب خانه گفت:بنده درامد مختصری دارم٬اندک ارثی هم
به من رسیده که هرازگاهی کمی از اون رو می فروشم تا
دخل و خرجم برابر بشه.خانم و اقای توسعه یک صدا گقتند:
دیگه بهتر از این نمیشه٬می تونیم بودجه ی لازم رو از باقی
مانده ارث تون تامین کنیم.

چند روز بعد خرت و پرت های کهنه را دور ریختند و لوازم نو
خریدند.به جای ان همه دیگ و قابلمه دود گرفته پیرکس٬
تفلون٬مولینکس٬میکسر٬ماکروویو و ............خریدند.یخچال
ساید بای ساید و اجاق گاز فردار استاندارد امریکایی و
لباسشویی ایتالیایی هم جزو خرید های جدید برای خانه بود.
مبل های فرسوده هم دور ریخته شد و مبل های نو با طرح
لویی چهارده ساخت فرانسه خریدند.خانم و اقای توسعه با
رضایت خاطر بسیار خانه را ترک کردند٬اما این بار از در و بسیار
محترمانه.افراد خانواده برای شام باقیمانده غذای هفته پیش
را گرم کردند و خوردند اما از فردای ان روز پشت میز
می نشستند و یکدیگر را تماشا می کردند.
منبع:محمد جواد خردمند
+ نوشته شده توسط مریم در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت
13:23 |