تبليغاتX
زندگی یک نفس و ان هدیه به یه هم نفس

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی انقدر کوتاه است

که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.

 

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 15:8 |

در ۱۹۳۰ وارن ادوارد بوفت در امریکا متولد شد . از دوران کودکی

استعداد فوق العاده ای برای پول در اوردن و تجارت داشت .

او زمانی که فقط ۶ سال داشت ۶ بطری نوشابه از مغازه

پدر بزرگش به قیمت ۲۵ سنت خرید و هر یک را به ۵ سنت

فروخت در نتیجه ۵ سنت سود برد . در ۱۱ سالگی با پس اندازی

که از فروش بطری های نوشابه بدست اورده بود به خرید و

فروش سهام پرداخت و اگرچه به دلیل نداشتن تجربه و عجله

زیاد مرتکب اشتباه بزرگی شد اما یاد گرفت برای کسب درامد

صبر یک امتیاز بسیار مهم است .

برخلاف میلش و تنها به خواست پدر در رشته بازرگانی ادامه

تحصیل داد و در عین حال به کارهای مختلف در زمینه کسب

در امد می پرداخت . روزی در حال خواندن کتابی با عنوان

(کی چه کاره است )احساس کرد بعد از چند سال درس خواندن

در دانشگاه تازه استاد خود را پیدا کرده چرا که نویسنده کتاب

رئیس یک شرکت کوچک و ناشناخته بود .تصمیم او برای یافتن

اداره مرکزی ان شرکت و کسب اطلاعات بیشتر بقیه سالهای

زندگی وارن را رقم زد .

در سال ۱۹۶۳ او که حالا سهام دار بزرگ یک شرکت محسوب

می شد به اتفاق همکارانش موفق به خرید ۲ شرکت بیمه

دریانوردی شد . هم اکنون این نوع بیمه به دلیل رقبای بسیار

قوی بسیار سخت است اما او با مدیریت و سیاستی

هوشمندانه توانست از این راه به ثروتی کلان دست یابد و

در حال حاضر حساب جاری خود را به ۵۲ بیلیون دلار تخمین

زند واین یعنی سومین ثروتمند جهان .

او با وجود ثروت هنگفت و مالکیت تعداد زیادی خانه های گران

قیمت و لوکس در کالیفرنیا هنوز در همان خانه ای که ۴۲ سال

پیش خریداری کرده در کمال سادگی و صرفه جویی روزگار

می گذراند...اشتباه نکن ٬ خسیس نیست .

چرا که بزرگترین رقم بخشش در تاریخ امریکا را که مبلغی

بالغ بر ۳۰ بیلیون دلار می باشد را به خود اختصاص داده

اما .........................................................................

چشم پوشی از خوشگذرانی و عیاشی ...

توجه مداوم به کار و کسب درامد ....

خواست و تلاش در امر تجارت ...

۳ فاکتور ساده اما با ارزش اند که زندگی

سومین ثروتمند جهان را رقم زده اند

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 14:58 |

از نظر این امام همام هر چیزی را زینتی است:

زینت فقر:عفت         زینت ثروت:تواضع

زینت گرفتاری:بردباری         زینت زبان:نگه داشتن ان

زینت سخاوت:نگذاشتن منت      زینت نماز:خشوع

                    وزینت ادب عقل است.

 

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 10:34 |

به شیطان گفتم:لعنت بر شیطان لبخند زد!!!

پرسیدم: چرا می خندی؟ شیطان پاسخ داد: از حماقت تو

خنده ام می گیرد.پرسیدم :مگر چه کرده ام؟ شیطان گفت:

مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام.

با تعجب پرسیدم:پس چرا زمین می خورم؟ شیطان جواب داد:

نفس تو مانند اسبی است که ان را رام نکرده ای٬نفس تو

هنوز وحشی است٬تو را زمین می زند.پرسیدم :پس تو

چه کاره ای؟ شیطان پاسخ داد:هر وقت سواری اموختی٬

برای رم دادن اسب تو خواهم امد٬فعلا برو سواری بیاموز.

ساده زیستی و قناعت سلمان

روزی سلمان ابوذر را به خانه خود دعوت کرد واز کیسه ای

که داشت نان خشکی دراورد٬ان را با اب نرم کرده٬نزد ابوذر

گذاشت.ابوذرگفت:چقدر خوب بود که با این نان نمک هم بود؟

سلمان از خانه بیرون رفت و ظرفی را که از پوست ساخته

شده بود گرو گذاشت و نمک گرفته و بازگشت.ابوذر نمک

روی نان می ریخت و می خورد و می گفت:خدا را شکر٬

که صفت قناعت را به ما روزی گردانید.سلمان با شنیدن

این کلام گفت:اگر تو قناعت می کردی ظرف من به گرو

نمی رفت.

 

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 17:36 |

دلم خون شد از این افسرده پاییز

از این افسرده پاییز غم انگیز

غروبی سخت محنت بار دارد

همه درد است و با دل کار دارد

گل و گلزار را چین بر جبین است

نگاه گل نگاه واپسین است

گلستان خرمی از یاد برده

به هر جا برگ گل را باد برده

چو بینم کودکان بینوا را

که می بندند راه اغنیا را

مگر یابند با صد ناله نانی

در این سرمای جان فرسا مکانی

سری بالا کنم از سینه کوه

دلم کوه غم و دریای اندوه

نگاهم می شکافد اسمان را

مگر جوید نشان بی نشان را

چه گویم بغض می گیرد گلویم

اگر با او نگویم با که گویم

نهیب تند بادی وحشت انگیز

رسد همراه بارانی بلاخیز

                  به سختی می خروشم های باران:

برهنه بی پناهان را نظر کن

در این وادی قدم اهسته تر کن

تو که جان می دهی بر دانه در خاک

غبار از چهر گل ها می کنی پاک

غم دل های ما را شستشو کن

برای ما سعادت ارزو کن

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 16:26 |

پشت پا به یک نابغه

یک بانوی نویسنده المانی در خاطرات خود نوشته:

سالها قبل که در دانشکده تحصیل می کردم٬از لحاظ

شیطنت زبانزد همه بچه های دانشکده بودم.روزی به

مرد کوچک اندامی که با عجله به سوی کتابخانه دانشکده

می رفت پشت پا زدم و او را به زمین انداختم اما بی درنگ

به کمکش شتافتم تا او را از زمین بلند کنم وقتی می خواستم

انجا را ترک کنم ان مرد جلوی مرا گرفت و پس از معرفی خود

گفت:یک لحظه صبر کنید٬من می خواهم نام دختر جذابی را

که در یک لحظه می تواند مردی را به زانو دراورد و در یک

لحظه به او کمک کند که دردش را فراموش کند بدانم!و او

کسی نبود جز البرت اینشتاین نابغه بزرگ.


        

 دم را غنیمت دان شاید فردایی نباشد

شگفتا وقتی بود نمیدیدم٬وقتی میخواند نمی شنیدم

وقتی دیدم که نبود٬وقتی شنیدم که نخواند پس برای

رهایی از افسوس بیا از امروز یکدیگر را با لهجه گلهای

نیلوفر صدا کنیم و تمام شب را برای با طراوت ماندن

باغ قشنگ ارزوهایمان دعا کنیم.

 

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 19:9 |

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس